قلنا : لو وجب عليه تصديقها في هذه الدعوى ، لكان ذلك إمّا لما يذكرونه من وجوب عصمتها ، وقد سبق الكلام عليه . . إلى آخره ( 1 ) .
پس اگر ابوبكر تصديق حضرت فاطمه ( عليها السلام ) نموده بود ، منع وجوب تصديق به اين حركات عنيفه چه سود داشت ؟ !
بار الها ، مگر آنكه تكذيب رازى در نفى وجوب تصديق حضرت فاطمه ( عليها السلام ) نمايند ، و كفر و ضلال او را بر عالميان واضح فرمايند ، فحبّذا الاتفاق ، ونعم الوفاق .
ليكن باز هم خلاص خالفه از طعن غير ممكن [ است ] چه غصب فدك با وصف تصديق دعوى حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اشنع و افحش است ، كما سبق التنبيه عليه .
اما آنچه گفته : و ردّ شهادت آن است كه شاهد را تهمت دروغ دهند و دروغگو پندارند .
پس اين تبيين و تفسير ، اساس تضليل و تكفير ابى بكر را مشيَّدتر ساخته ، و هلاك و خسران او را به پايه عالى وضوح و ظهور برداشته ; زيرا كه - به تصريحات ائمه سنيه - ابوبكر بر حضرت فاطمه ( عليها السلام ) ردّ كرده ، چنانچه ابن حجر در “ فتح البارى “ گفته :
هامش
1 . نهاية العقول ، ورق : 272 ، صفحه : 549 .