و باز تسميه عدم حكم ابوبكر را - بنابر اخبار ايشان - به ردّ شهادت ، جهل عجب پنداشته .
و تا اينجا كه در رنگهاى گوناگون برآمده ، منكر وقوع شهادت بود ، حالا از اين همه دست برداشته ، اعتراف به وقوع شهادت مىنمايد ، و لكن ردّ آن را ردّ نمىداند بلكه حكم نكردن به شهادت نام مىنهد و بس !
پس اين تناقض صريح و تهافت قبيح است كه هيچ عاقلى بر آن جسارت نخواهد كرد ، و غرض او آن است كه با وصف اين همه مبالغه و اغراق در نفى وقوع شهادت ، تصحيح عدم حكم ابى بكر به شهادت نيز نمايد كه هرگاه پرده از روى كار افتد ، و اين شهادت از كتب ثقات و اثبات اعاظم و اكابر ائمه سنيه ثابت شود ، باز هم در كلامِ تهافت نظام او ، جوابى براى آن نزد معتقدين او بوده باشد ، ليكن كاش بنابر اين از اول عنان گيرى ( 1 ) مىنمود ، و آن همه اغراق لاطائل و مبالغه بيكار در انكار و ابطال اصل دعوى و شهادت به كار نمىبرد ، و خود را در چارسوى عالم رسوا نمىساخت .
و محتجب نماند كه چنانچه مخاطب مبالغه در ردّ نسبت ردّ شهادت به ابى بكر نموده ، همچنين كابلى انكار نسبت عدم تصديق به ابى بكر نموده ، حيث قال في الصواقع :
هامش
1 . عنان گرفتن : آهسته رفتن و كار را به تأمل كردن ، عنان باز كشيدن ، متوقف ساختن اسب و سوار . مراجعه شود به لغت نامه دهخدا .