و دلالت اين كلام بر عصمت جناب امير ( عليه السلام ) پر ظاهر است به دو وجه :
اول : آنكه هرگاه حضرت صاحب الزمان ( عليه السلام ) معصوم است ، جناب امير ( عليه السلام ) نيز معصوم خواهد بود ، لعدم الفرق ، ولزوم الخرق ، وبطلان أفضلية صاحب العصر من علي ( عليه السلام ) ، وهو في كمال الظهور ، كما لا يخفى على أولى الأفهام .
دوم : آنكه در اين معنا شك نيست كه جناب امير ( عليه السلام ) از اهل الله بود ، و هرگاه بر اهل الله قياس حرام باشد ، و رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ايشان را مشاهَد باشد ، البته خطا بر ايشان جايز نخواهد بود ، پس خطا بر جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نيز جايز نباشد .
و هرگاه عصمت جناب امير ( عليه السلام ) از احاديث صحيحه معتبره سنيان و اقوال علماى موثقين ايشان ثابت شد ، پس تأويل اين كلام جناب امير ( عليه السلام ) بر سنيه هم واجب شد ، و آن را بر محمل غير صحيح كه دال بر عدم عصمت باشد ، حمل نمودن غير جايز باشد ; به خلاف كلام ابى بكر كه او بالاجماع معصوم نبود ، پس حمل كلامش بر ظاهر واجب باشد .
اما آنچه گفته : و چه توان گفت كسى كه سى پاره ( الم ) از قرآن خوانده باشد ، در حق حضرت آدم [ ( عليه السلام ) ] و وسوسه شيطانى مر او را و وقوع مراد شيطان از دست او . . . الى آخر .
پس جوابش آنكه : سيدمرتضى علم الهدى ( قدس سره ) در “ شافى “ به جواب قاضى القضات در دفع اين شبهه گفته :
وليس يشبه قول أبي بكر ما تلاه من الآيات كلّها ; لأن أبا بكر
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٥٢