نرسيده بود و منافى اين حكم به ايشان رسيده ، تا قياس اين منع بر منع ابى بكر توان نمود ; زيرا كه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) نه معتقد عصمت ابى بكر بود و نه حكم او را قبول داشت ، و نه از حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و جناب [ امير ( عليه السلام ) ] ( 1 ) اين حكم شنيده ، بلكه جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ( 2 ) خود - بر خلاف قول ابى بكر - حكم به جريان وراثت در متروكه جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از كلام الهى داد ، چنانچه از حديثى كه از “ كنزالعمال “ منقول خواهد شد واضح مىشود كه آن حضرت ( 3 ) براى تاييد حضرت فاطمه ( عليها السلام ) احتجاج فرمود ، و در “ صحيح مسلم “ مسطور است كه جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ميراث حضرت فاطمه ( عليها السلام ) را از ابوبكر و عمر طلب فرموده ( 4 ) .
اما آنچه گفته : دليل بر ثبوت اين خبر و صحت آن . . . الى آخر .
پس اولا مىبايست كه اين دعوى را از احاديث صحيحه شيعه ثابت مىنمود بعد از آن جواب مىطلبيد .
و بر تقدير تسليم جوابش آنكه : دانستى كه نزد شيعه عباس را ميراثى
هامش
1 . در نسخه [ الف ] به اندازه يك كلمه سفيد است ، ظاهراً لفظ ( امير ) بوده است .
2 . قسمت : ( اين حكم شنيده ، بلكه جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ) در حاشيه [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .
3 . قسمت : ( داد ، چنانچه از حديثى كه از “ كنزالعمال “ منقول خواهد شد واضح مىشود كه آن حضرت ) در حاشيه [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .
4 . قبلا از صحيح مسلم 5 / 151 گذشت .