اما آنچه گفته : دوم : آنكه در كتاب كلينى از حضرت صادق ( عليه السلام ) روايات صحيحه موجودند كه هر مؤمن را شيطانى است كه قصد اغواى او دارد . . . الى آخر .
پس جوابش آنكه : قصد اغوا چيزى ديگر است ، و قبول اغواى او - كه اعتراف به آن در قول ابوبكر : ( إن لي شيطاناً يعتريني . . ) إلى آخره وارد است - امرى ديگر ، و ثانى موجب ذم است نه اول .
و به غايت عجيب است كه اهل سنت در حق عمر روايت كنند كه حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در حقش فرموده :
ما لقيك الشيطان سالكاً فجّاً قط إلاّ سلك فجّاً غير فجّك ( 1 ) ( 2 ) .
وإني لأنظر شياطين الجنّ والإنس قد فرّوا من عمر ( 3 ) .
پس هرگاه از خليفه ثانى - كه مفضول بود - شياطين فرار كرده باشند ، اعتراء شيطان بر ابوبكر چگونه موجب منقصت او نخواهد شد ؟ !
اما آنچه گفته : اگر مثل اين كلام از ابوبكر صادر شود ، و او به صدور اين كلام از منصب امامت نيفتد ، چه عجب كه حضرت امير ( عليه السلام ) - كه بالاجماع
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( فجّاً غيرك ) آمده است .
2 . كنزالعمال 11 / 575 و 12 / 607 ، و مراجعه شود به الغدير 8 / 94 .
3 . كنزالعمال 11 / 574 و 12 / 592 ، و مراجعه شود به الغدير 8 / 66 - 69 .