طلبيد كه : مرا هم موضعى براى دفن در جوار جد خود بدهد .
اگر نه حجره آنِ اُمّ المؤمنين ، در ملك او بود ، اين استيذان معنا نداشت .
و دلالت بر مالك بودن ازواج ، خانههاى خود را از قرآن نيز فهميدهاند كه خانهها را به ازواج اضافه فرموده ، و ارشاد نموده : ( وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ) ( 1 ) و الا مقام آن بود كه مىفرمود : ( وقرن فى بيت الرسول ) [ ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ] .
و نيز بعضى از علماى شيعه گويند كه : اگر چنين بود ، پس شمشير و زره و بَغله شهبا - يعنى دُلْدُل - و امثال ذلك [ را ] چرا به حضرت امير ( عليه السلام ) دادند ؟
گوييم : اين دادن خود صريح دليل است بر آنكه : در متروكه پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم ميراث نبود ; زيرا كه حضرت امير ( عليه السلام ) را خود ، به وجهى ميراث پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّمنمى رسيد ، اگر وارث مىشدند ، ‹ 189 › زهرا [ ( عليها السلام ) ] و عباس و ازواج وارث مىشدند ، پس دادن [ به ] حضرت امير ( عليه السلام ) بنابر آن است كه : مال آن جناب بعد از وفات ، حكم وقف دارد بر جميع مسلمين ، خليفه وقت هر كه را خواهد به چيزى تخصيص نمايد ، حضرت امير ( عليه السلام ) را به اين چيزها لايق - بلكه اَليق - دانسته خليفه اول ، تخصيص نمود ، و نيز بعضى اشيا از متروكه آن جناب [ را ] به زبير بن العوام كه عمه زاده جناب پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) بود ، نيز دادهاند ، و محمد بن مسلمه انصارى را نيز بعضى چيزها دادهاند ، پس اين تقسيم دليل صريح است بر عدم
هامش
1 . الأحزاب ( 33 ) : 33 .