و حضرت سليمان را در چيزى كه تمام عالم در آن شريك است ، شريك بيان فرمودن ، چه موجب بزرگى است كه حق تعالى در بيان فضائل و مناقب ، [ اين ] ( 1 ) وراثت عامه را مذكور فرمايد ، و نيز كلام آينده صريح ناطق است به آنكه : مراد از وراثت ، وراثتِ علم است حيث قال : ( وَقالَ يا أَيُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ . . ) إلى آخر الآية ( 2 ) .
و اگر گويند كه : لفظ ( وراثت ) در علم مجاز است و در مال حقيقت ، پس صَرف لفظ از حقيقت به مجاز بى ضرورت چرا بايد كرد ؟
گوييم : ضرورت محافظت قول معصوم است از تكذيب .
و نيز لا نُسَلِّم كه وراثت در مال حقيقت است ، بلكه به غلبه استعمال در عرف فقها تخصيص يافته ، مثل منقولات عرفيه ، و در حقيقت اطلاق او بر وراثت علم و منصب همه صحيح است .
سَلَّمنا كه مجاز است ، ليكن مجاز متعارف و مشهور است ، خصوصاً در استعمال قرآن به حدى كه پهلو به حقيقت مىزند ، قوله تعالى : ( ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا ) ( 3 ) ، ( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ ) ( 4 ) .
هامش
1 . زياده از مصدر .
2 . النمل ( 27 ) : 16 .
3 . فاطر ( 35 ) : 32 .
4 . الأعراف ( 7 ) : 169 .