و گاهى سر به دامن خجالت و ندامت كشيده ، چاره از قبول نديده ، توجيهات متهافت و متناقض اختراع مىنمايند كه : گاهى آن را بر اتباع رسم اهل جاهليت مىاندازند ; و گاهى ساز تحقير و توهين اين كار و رفع شأن خالفه اول از اين خدمت عالى مقدار مىنوازند ; و گاهى مزيد شناعت اين جسارت دريافته - بلامخافت از مؤاخذه و تفضيح - اثبات مداخله ابى بكر در اين كار مىكنند ; و گاهى از مزيد اهمال و اغفال ترك توضيح وايثار اجمال به ذيل ظهور صفت جمال دست مىزنند ، فهم كالسائر على غير المنهج ، لا يزيده كثرة السير إلاّ بعداً .
و به هرحال از اين تقرير جمال و جلال هم نقصان اول از كمال جلال ، و بُعد او از مقام مقابله و نزال و جدال ، به اعتراف اهل ضلال ، به عنايت ربّ متعال ظاهر مىشود ، ( وَكَفَى اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ ) ( 1 ) .
و اما ادعاء جمال براى آن اسوه اهل اغفال ، فهو كذب ليس عليه جمال ( 2 ) .
اما آنچه گفته : و طرفه آن است كه ابوبكر صديق در اين كار هم مددكار على مرتضى [ ( عليه السلام ) ] بود . . . الى آخر .
پس طرفه آن است كه مخاطب با وصف آن همه تنقيص و تهجين اين كار كه سابقاً بر آن جسارت كرده از هوس اثبات مددكارى ابوبكر در اين كار هم
هامش
1 . الاحزاب ( 33 ) : 25 .
2 . اشكال گذشته و جواب آن در [ الف ] در حاشيه آمده ، و تصحيح بعضى از مطالب از نسخه [ ب ] و [ ج ] مىباشد .