درگذشته ، اثبات شركت او در اين كار خواسته ، و از لزوم تنقيص و تهجين ابى بكر حسب جسارت خود و خرافه اعور اكفر كه اين كار را لايق ابوبكر ندانسته ، و به نظر تحقير و ازراى تمام آن را ديده حياى نمىآرد .
و قطع نظر از آن ، مخالفت امر جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هم بر ابوبكر ثابت مىسازد كه آن حضرت اين كار را از او صرف كرده ، و تصريح فرموده كه : « ادا نمىكند از جانب آن جناب مگر كسى كه از آن جناب باشد » .
و آنفاً دخل ابى بكر را در اين خدمت منافى عزل او دانسته و گفته كه :
از اين روايات صريح معلوم مىشود كه ابوبكر صديق از اين خدمت معزول نشده بود ، و الاّ در خدمت غير دخل نمىكرد . . . الى آخر ( 1 ) .
و در اينجا به مزيد قفول و ذهول بر تقدير قبول عزل امام جهول خود هم دخل نامعقول آن نامعقول جهول ( 2 ) ثابت مىنمايد ، و خود را و امام خود را كما ينبغى رسوا فرمايد ( 3 ) .
اما آنچه گفته : در “ بخارى “ از ابوهريره روايت موجود است كه : او را با جماعت ديگر متعينه على مرتضى [ ( عليه السلام ) ] نمود .
پس الفاظ روايت “ بخارى “ قبل از اين گذشت ، و از آن هرگز مددكارى
هامش
1 . تحفه اثناعشريه : 272 .
2 . در [ الف ] اشتباهاً آمده است : ( دخل نامعقول او نامعقول آن جهول ) .
3 . اشكال گذشته و جواب آن در [ الف ] در حاشيه آمده ، و پس از آن آمده : ( اين عبارت حاشيه داخل متن است ) .