خلاصه آن اشاره رفت ، در تحميق و تسفيه ابى بكر كوشيده ، و نهايت نقصان عقل و بىتميزى او به اثبات رسانيده ، وهذا في كمال الظهور ، و من لم يجعل الله له نوراً فما له من نور .
اما آنچه گفته : و حالا هم همين [ رايج ] ( 1 ) و جارى است . . . الى آخر .
پس اولا : رايج و جارى بودن اين رسم ممنوع است ، بلكه بسا است كه بعدِ نزاع و جدال هرگاه نوبت به مصالحه مىرسد ، اعتماد بر اقوال شاهزادگان - كه اكثر به سبب بُعد از مراتب فضل و عقل بدنام مىباشند - نمىكنند ، و جز عهد و پيمان اكابر امرا و وزرا كه به حزم و احتياط و وفور عقل و علم ، و حفظ عهود معروف باشند معتمد نمىدانند .
و ثانياً : اگر در ميان سلاطين و امرا و زمين داران رسمى حالا رايج و جارى باشد ، ذكر آن در مقام بيان مصلحت فعل جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله و سلم ) و حكمت نزول وحى آوردن ، داد دانشمندى دادن است !
اما آنچه گفته : و اگر تأمل كنيم . . . الى آخر .
پس كاش قبل از اين تأمل مىگرديد ! و به آن همه خرافات و هفوات كه در توهين و تحقير اين امر جليل الشأن - كه به وجوه كثيره حالا اثبات
هامش
1 . زياده از [ ج ] .