ثم أردف بعلي بن أبي طالب [ ( عليه السلام ) ] ، وأمره أن يؤذن ببراءة بعد قوله : بعثني أبو بكر في تلك الحجّة في المؤذّنين يؤذنون بمنى .
بر آن دلالت دارد ; زيرا كه در كتب نحو تصريح واقع شده به اينكه : حرف ( ثم ) براى تراخى و ترتيب موضوع است .
اما آنچه گفته : و از اين روايات صريح معلوم مىشود كه : ابوبكر از اين خدمت معزول نشده بود ، و الا در خدمت غير دخل نمىكرد ، و مناديان را نصب نمىفرمود .
پس مردود است به چند وجه :
اول : اينكه اين روايات را كه در آن تأذين ابوهريره و غيره به امر ابى بكر وارد است ، از روايات اهل سنت است ، بر شيعه حجت نيست .
دوم : آنكه بعدِ تسليم اين روايات ، هرگز دلالت بر عدم عزل ابى بكر نمىكند ، چنانچه دانستى .
سوم : آنكه شيعيان را مىرسد كه بگويند كه : از ابوبكر دخل در خدمت غير چه مستبعد بود ، بلكه اين هم - بر تقدير وقوع آن - از امارات صحت قول شيعيان است كه : ابوبكر منصب خلافت و نيابت حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را كه - به موجب نصّ و نصب آن حضرت ( صلى الله عليه وآله و سلم ) - تعلق به حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) داشت غصب نموده .
چهارم : آنكه علماى اهل سنت نيز اين دخل ابى بكر را منافى عزل او
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٢٥