اما آنچه گفته : آمديم بر احتمال اول كه ظاهر « لا يؤدّي عنّي إلاّ رجل مني » آن را قوت مىبخشد .
پس عين مكابره و عناد است ; زيرا كه « لا يؤدّي عنّي إلاّ رجل مني » نص است در عزل ابى بكر ، و هرگز معنايى ديگر سواى آن ندارد ، و كلام مخاطب دلالت دارد بر آنكه احتمالى كه منافى عزل نباشد نيز از اين فقره مفهوم مىتواند شد .
اما آنچه گفته : و نيز حكم آن سرور صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم كه : « سوره را از ابوبكر بگير و تو آن را بخوان » بر تقدير صحت ، اين جمله مؤيد مىشود .
پس اين جمله را چنانچه دانستى و خواهى دانست ، ائمه ثقات اهل سنت روايت كردهاند ، و آن را تلقى به قبول فرموده ، پس تشكيك در صحت آن ناشى نيست مگر از تعصب و عناد .
اما آنچه گفته : اين عزل به سبب عدم لياقت و قصور قابليت ابى بكر نبود .
پس باطل است از جهت بطلان دليلش كه بعد از اين گفته ، و آن اين است :
زيرا كه به اجماع ثابت است كه ابوبكر از امارت حاج معزول نشد .
و وجه بطلانش اين است كه از روايات اهل سنت عزل ابى بكر از حج ثابت مىشود ، چنانچه در كتاب “ جمع الجوامع “ سيوطى به روايت ابن جرير مذكور است :
عن الحارث بن مالك ، قال : خرجت إلى مكّة ، فلقيت سعد بن
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٢٨