و لهذا چون جناب پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) در حديبيه بعد از مصالحه اوس انصارى را - كه در صنعت كتابت مهارت تمام داشت - براى نوشتن عهدنامه طلبيدند ، سهيل بن عمر كه از طرف مشركان جهت مصالحه آمده بود گفت : يا محمد ! [ ص ] بايد كه اين عهدنامه [ را ] ( 1 ) پسر عم تو على ( عليه السلام ) بنويسد ، و نوشتن اوس را قبول نداشت ، چنانچه در “ مدارج “ و “ معارج “ و ديگر كتب سير مرقوم است .
جواب ديگر : سلمنا كه ابوبكر را از تبليغ برائت عزل فرمودند ، اما عزل شخصى كه صاحب عدالت باشد و هزار جا پيغمبر و آيات قرآنى بر عدالت او گواهى داده باشند ، به جهت مصلحت جزئيه ، دليل نمىشود بر عدم صلاحيت و رياست را ، خصوصاً چون در خدمتى كه از آن معزول شده ، تقصيرى و خيانتى از او صدور نيافته باشد ; زيرا كه حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نيز عمر بن ابى سلمه [ را ] - كه ربيب خاص پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم بوده ، و از شيعه مخلصين حضرت امير ( عليه السلام ) ، و خيلى عابد و زاهد و امين و عالم و فقيه و متقى - از ولايت بحرين ( 2 ) عزل فرمود ، و در مقام عذر به او نامه نوشت كه در كتب صحيحه بل اَصحّ الكتب شيعه كه “ نهج البلاغه “ است موجود است :
« أمّا بعد ; فإني ولّيت النعمان بن عجلان الدورقي على البحرين ،
هامش
1 . زياده از مصدر .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( بكر بن ) آمده است .