است كه هرگز از حضرت پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) - كه اعقل ناس بود - [ واقع ] ( 1 ) نمىتواند شد ، چه جاى آنكه حكم الهى نيز خلاف حكمت نازل شود ، معاذ الله من ذلك .
و آن وجه آن است كه : عادت عرب در عهد بستن و شكستن ، و صلح نمودن و جنگ بنياد نهادن ، همين بود كه اين چيزها را بلاواسطه سردار قوم يا كسى كه در حكم او باشد ، از فرزند و داماد و برادر به عمل آرد ، و گفته و كرده ديگرى را - هر چند در مرتبه بزرگى داشته باشد - به خاطر نمىآورند ، و معتبر نمىدانستند ، و حالا هم همين رايج و جارى است كه هرگاه ميان سلاطين و امرا و زمين داران ( 2 ) بابت ملكى يا ( 3 ) سرحدى مناقشه مىافتد ، از هر دو جانب وزرا و امراء افواج و لشكرها در جنگ و جدال و سعى و تلاش جدّ و كدّ مىنمايند ، و چون نوبت به عهد و پيمان و قول و قسم مىرسد ، تا وقتى كه شاهزادهها را به طريق توره ( 4 ) حاضر نكنند و از زبانشان اين مضمون نگويايند معتبر نمىشود ، محل اعتماد نمىگردد ، و اگر تأمل كنيم خواندن
هامش
1 . زياده از مصدر .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( زين داران ) و در [ ب ] : ( زمن داران ) ولى در مصدر : ( زمين داران ) آمده است .
3 . در [ الف ] اشتباهاً : ( با ) آمده است .
4 . توره : قاعده ، قانون ، طرز ، روش ، حكم شديد پادشاهى . همچنين خان زادگان خوارزم و اوزبك را كه به مقام خانى نرسيدهاند توره خوانند .
مراجعه شود به لغت نامه دهخدا .