تصدى ‹ 155 › آن نموده ، لهذا در بعض اوقات كلمات اعتراف حق بر زبان او جارى مىشد .
سوم : آنكه عدم طمع ابى بكر را در خلافت از فضايل او شمردن ، به غايت مستغرب است ! زيرا كه نزد سنيه ابوبكر متعين بود براى خلافت ، و خلافت ديگرى با وجود او صحيح نبود به جهت نصوص مزعومه و دلايل موهومه ، پس ابوبكر اگر چنين امرى را كه به نص جناب رسالت مآب [ ( صلى الله عليه وآله ) ] براى او ثابت بود ، و قيام او به آن واجب و لازم ، از خود دفع مىكرد و مىخواست كه كسى ديگر آن را بگيرد ، در حقيقت مخالفت خدا و رسول او مىكرد .
و عجيب تر آن است كه خود مخاطب در اين قول تصريح كرده كه خلافت ابى بكر موجب عزت دنيا و آخرت او بود ، حيث قال :
چه جاى رياستى كه ابوبكر را به دست افتاده ، و عزت دنيا و آخرت نصيب او شده ( 1 ) .
و ظاهر است كه چيزى كه موجب عزت آخرت باشد ، آن را از خود دور كردن دليل حرمان از سعادت و ميلان به خسارت است ، پس حيرت است كه چگونه مخاطب افكندن چنين چيز را از خود ، دليل كمال فضيلت و نهايت بىطمعى و زهد ابى بكر گردانيده ؟ !
هامش
1 . تحفه اثنا عشريه : 272 .