پس اگر خلع خلافت امر جايز بلكه ممدوح است - چنانچه مخاطب گفته - لازم آيد كه عثمان امر ممدوح اختيار نكرد ، و قتل خود ايثار كرد ، و القاى نفس در هلاك گناه كبيره است .
اما آنچه گفته : از اينجا ‹ 154 › معلوم شد ، كه موافق روايات شيعه نيز ابوبكر طامع رياست و امامت نبود ، و از خود دفع مىكرد ، و مردم دفع او را قبول نمىكردند .
پس مخدوش است ، به چند وجه :
اول : آنكه روايت اقاله ابى بكر كه اهل حق در مطاعن ابى بكر مىآرند ، از كتب سنيه نقل مىكنند ، چنانچه ملاحظه كتب كلاميه شاهد عدل بر آن است ، پس آن را روايت شيعه دانستن ، و به آن احتجاج بر امرى نمودن ، داد دانشمندى دادن است ، آرى اگر از كتب اهل حق اين روايت [ را ] نقل كرده ، اين كلام [ را ] مىگفت ، وجهى مىداشت .
بار الها ! مگر اينكه همان ادعاى الحاق را اعاده نمايد ، و به اين زعم باطل ، اين روايت را روايت شيعه گرداند ! پس آن دعوى بى دليل ، بلكه بهتان محض و افتراى صرف است .
هرگاه اين روايت در كتب معتبره سنيه ، بلكه به اعتراف ابن روزبهان در “ صحاح “ ايشان موجود است ( 1 ) ، باز حرف الحاق بر زبان آوردن ، خود را
هامش
1 . كلام فضل بن روزبهان اوائل همين طعن از احقاق الحق : 229 گذشت .