و يا اينكه اقوال و اعمال حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را در حق ابى بكر فراموش نكرده بود ، بلكه تا شش ماه متردد ماند در اين باب كه آيا اين امور بر خلافت ابى بكر دلالت دارد يا نه ؟ پس تجويز اين معنا نهايت اسائه ادب است به جناب مرتضوى ( عليه السلام ) ، و نواصب و خوارج ‹ 137 › هم غالباً چنين سوء فهم را به آن جناب نسبت نكرده باشند ، چه جمله [ اى ] از احاديثى كه اهل سنت افترا كردهاند درباره خلافت ابى بكر نصّ صريح است ، مثل حديث : ( إنه الخليفة بعدي ! ) و امثال آن كه ابن حجر در “ صواعق “ بعضى از آن [ را ] آورده ( 1 ) .
و همچنين اهل سنت مىگويند كه امر به امامت صلات و عدم سد خوخه دلالات واضحه بر خلافت ابوبكر است ، پس محال است كه جناب امير ( عليه السلام ) - كه أعلم الناس وأزكى الناس بود ، و بعد [ از ] دعاى جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) گاهى در حكمى شك نفرموده ، و هميشه مرجع خلفاى ثلاثه در حلّ مشكلات بوده - چنين دلالات واضحه و نصوص صريحه را تا شش ماه نفهمد ! !
و آنچه صاحب “ رياض نضره “ - به سبب ابتلا به حبّ ثلاثه - گفته كه :
هامش
1 . الصواعق المحرقة 1 / 69 .