انصارى بر آشفته نيز به دارالخلافه آمد ، و خالد را تخطئه نمود .
عمر بن الخطاب در اول وهله همين دانست كه اين قتل بى جا واقع شد ، و بر خالد قصاص و حد مىآيد ; چون ابوبكر صديق خالد را به حضور خود طلبيد ، و از وى استفسار حال نمود ، ماجرا من و عن ظاهر شد ، و حق به جانب خالد دريافته متعرض حال او نشد ، و او را باز به منصب اميرالامرائى به حال فرمود .
حالا در اين قصه تأمل بايد كرد ، و حكم فقهى اين صورت را بايد فهميد كه قصاص چه قسم بر خالد لازم مىآيد ؟ و حد زنا چرا بر وى واجب مىشود ؟
آمديم بر اينكه استبرا به يك حيض ، زن حربى را هم ضرور است ، و خالد انتظار اين مدت هم نكشيد .
پس جوابش آنكه : اين طعن بر خالد است نه بر ابى بكر ، و خالد معصوم نبود ، و نه امام عام .
و مع هذا اين روايت كه خالد همان شب با آن زن صحبت داشت ، در هيچ كتاب معتبر نيست .
و اگر در بعض كتب غير معتبره يافته مىشود ، جواب آن نيز همراه اين روايت موجود است كه : اين زن را مالك از مدتى مطلقه ساخته ، محبوس داشته بود بنابر رسم جاهليت ، و براى دفع همين رسم فاسد ايشان اين آيه
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٩٨