اخذ صدقات سكان آن نواح ( 1 ) به وى تعلق داشت - گرفته پيش خالد آوردند ، ابوقتاده گواهى داد كه من بانگ نماز از ميان قوم وى شنيدهام ، و جماعت ديگر - كه هم در آن سريه بودند - عكس آن ظاهر نمودند .
و اينقدر خود به شهادت مردم گرد و نواح به ثبوت رسيده بود كه هنگام استماع خبر قيامت اثر وفات جناب پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم ، زنان خانه اين مالك بن نويره حنابندى و دف نوازى ، و ديگر لوازم فرحت و شادى به عمل آورده ، شماتت به اهل اسلام نموده بودند .
اتفاقاً مالك به حضور خالد در مقام سؤال و جواب در حق جناب پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم اين كلمه گفت : ( قال رجلكم . . كذا ; أو صاحبكم ) . و اين اضافه به سوى اهل اسلام ، نه به خود ، شيوه كفار ‹ 24 › و مرتدان آن زمان بود .
و سابق اين هم منقح شده بود كه بعد استماع خبر وحشت اثر وفات پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم ، مالك بن نويره صدقاتى كه از قوم خود گرفته بود بر آنها ردّ نمود ، و گفت : بارى از مؤونه اين شخص خلاص شديد .
باز به حضور خالد اين اداى ارتداد از وى صادر شد ، خالد حكم فرمود كه او را به قتل رسانند .
چون اين خبر به مدينه منوره رسيد ، و از اين حركت خالد ، ابوقتاده
هامش
1 . نواح ، مأخوذ از تازى است ، به معناى نواحى و حوالى و محال . رجوع شود به لغت نامه دهخدا .