بى دين شديم ، بى دين شديم ، مراد آنكه از دين قديم خود توبه كرديم و به اسلام در آمديم . خالد به كشتن همه آنها امر فرمود ، عبدالله بن عمر - كه يكى از متعينان خالد بود - ياران و رفيقان خود را تقيد كرد كه اين مردم را اسير داريد و نكشيد ، چون به حضور جناب حضرت پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم رسيدند و آن ماجرا اظهار كردند ، جناب پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) بر آشفت و بسيار افسوس كرد ، و گفت : « اللهم إني أبرء اليك ممّا صنع خالد » . و بر خالد قصاص جارى نفرمود ، و نه از او ديه دهانيد ; زيرا كه شبهه كفر به خاطرش افتاد .
پس اگر ابوبكر صديق نيز بابت خون يك كس ، به مثل اين شبهه ، بلكه قوى تر از آن با خالد تعرض ننمايد ، چه بدى كرده باشد ، على الخصوص ابوبكر كه ( 1 ) ديه مالك هم از بيت المال دهانيد ( 2 ) .
هامش
1 . در مصدر : ( كه ابوبكر ) .
2 . [ الف و ب ] در “ قرة العينين “ مذكور است : از آن جمله آن است كه : صديق از استيفاى قصاص مالك بن نويره توقف كرد ، بايد دانست كه اهل تاريخ در [ اين ] قصه مختلف اند : جمعى نقل كردهاند كه : مالك بن نويره مرتد شده بود ; و جمعى نقل كردهاند كه مرتد نبود ، اما خالد بعضِ كلمات از وى شنيده بود و حكم به كفر او كرد ، بالجمله ; در درء قصاص از خالد اتفاق دارند ، از جهت ارتداد يا از جهت شبهه ارتداد .
وفي الاستيعاب [ 2 / 429 ] : وأمّره - أي خالداً - أبو بكر الصديق على الجيوش ، ففتح الله عليه اليمامة و غيرها ، و قتل على يديه أكثر أهل الردّة ، منهم مسيلمة و مالك بن نويرة ، وقد اختلف في حال مالك بن نويرة ، فقيل : إنه قُتل [ قتله ] مسلماً ، لظنّ ظنّه به و كلام سمعه منه ، وأنكر عليه [ أبو ] قتادة قتله ، و خالفه في ذلك ، وأقسم أن لا يقاتل تحت رأيته ابدأ .
وقيل : قُتل [ بل قتله ] كافراً . وخبره بذلك يطول ذكره . انتهى .
بالجمله ; حضرت صديق را در دَرء قصاص از خالد ، اسوه حسنه است به رسول الله صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم در قصه صيانا . . صيانا [ صبأنا . . صبأنا ] .
و اين مسأله اجتهاديه [ اى ] است كه علما در آن مختلف شدند ، و صديق به حسب اجتهاد خود كار فرمود ، و همچنين است وظيفه خليفه چون به اجتهاد فقهاى ديگر مخالف شده . ( 12 ) . [ قرة العينين : 186 - 187 ]