نساخته بود ، پس ابوبكر در استخلاف عمر مخالفت جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را - به اعتقاد اهل سنت - هم كرده باشد چنانچه در كلام فاضل عبدالرزاق صريح مذكور است كه :
پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) به اعتقاد ايشان ، يعنى به اعتقاد اهل سنت ، خليفه نكرد ( 1 ) .
اما آنچه گفته : و اگر ابوبكر هم اتباع سنت پيغمبر خود صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم كرده ، بر امت خليفه كرد ، مخالفت از كجا لازم آمد ؟
پس كمال تعجب است كه خود اقرار مىنمايد كه نزد شيعه جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ، جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را خليفه كرده ، و باز خليفه نمودن ‹ 108 › ابوبكر عمر را - كه عين مخالفت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و معاندت به آن جناب است - موافقت مىنامد ( 2 ) .
اما آنچه گفته : اگر بر مذهب اهل سنت كلام مىكنند ، پس محققين اهل سنت نيز قائل به استخلاف اند ، در صلات و در حج .
پس امر از دو صورت خالى نيست :
هامش
1 . گوهر مراد : 409 .
2 . يعنى اگر او بر اين فرض پاسخ مىدهد كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) اميرمؤمنان ( عليه السلام ) را به جانشينى نصب فرموده ; پس در اين صورت وجهى ندارد كه كس ديگرى حق انتخاب خليفه را داشته باشد ، بلكه در اين صورت انتخاب كردن خليفه ، مخالفت صريح با جانشين منصوب از طرف آن حضرت است .