است ، خصوصاً در امور سياست كه افضليت را در آن منكرين اشتراط افضليت در ديگر امور هم شرط مىدانند ، و اين قصه دلالت صريحه دارد بر آنكه اسامه و عمروعاص افضل از شيخين بودند ، پس هرگاه افضليت در امور سياست كه عمده شروط خلافت است ، در شيخين متحقق نباشد ، ايشان لايق خلافت نباشند .
مخاطب از اين تقرير اعراض كرده ، به اين خرافه زبان مىآلايد كه بنابر اين مىبايد كه شيعه معتقد خلافت و امامت براى عمروعاص [ و ] اسامه باشند ، انصاف بايد نمود كه اين كلام را با تقرير اهل حق چه مناسبت و ارتباط است ؟ !
اما آنچه گفته : دوم : آنكه در مقدمه خاص ، امير كردن مفضول بر افضل قباحتى ندارد .
پس جوابش آنكه : هركه قائل به قبح تقديم مفضول بر فاضل است ، در هر جاست ; و هركه قائل به قبح نيست ، در هيچ جا نيست ، قائل شدن به عدم قباحت تأمير مفضول بر افضل در امرى خاص خرق اجماع مركب است .
اما آنچه گفته : و اين تأمير خاص دلالت نمىكند بر افضليت .
پس باطل است به جهت اينكه جلال الدين سيوطى در “ جمع الجوامع “ نقل كرده كه حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فرمود :
« أيّما رجل استعمل رجلا على عشرة أنفس ، علم أن في العشرة
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٧٣