آن مصلحت به دست يكى از مفضولان و كمتران سرانجام مىشود ، نه به دست افضلان و بهتران ، مثل آنچه در امارت عمرو بن العاص واقع شد كه او مرد داهى و صاحب مكر و حيله بود ، ومنظور همين بود كه حريفان را به مكر و حيله تباه سازد ، و يا از مكائد حريفان و مداخل و مكامن آنها ‹ 103 › واقف بود ، و ديگران را اين واقفيت نه ، به مثابه آنكه براى دزدگيرى و تصفيه راه و شب گردى و فوج دارى [ به ] ( 1 ) همين قسم اشخاص مىدهند ، و از امراى كبار هرگز اين خدمات سرانجام نمىشود .
يا در رياست خاص ، تسليت و تشفى خاطر مصيبت زده و ماتم كشيده و ظلم رسيده منظور مىافتد ، چنانچه در حق اسامه واقع شد كه پدرش از دست فوج شام و روم شهيد شده بود ، اگر او را رئيس نمىكردند ، و به دست او انتقام پدرش [ را ] نمىگرفتند ، او را تسلى و تشفى ، و نام و جاه حاصل نمىگشت .
سوم : آنكه منظور جناب سرور صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم بود كه ابوبكر و عمر [ او ] ( 2 ) را مطلع سازند بر معاملاتى كه تعيناتيان و تابعين را با سردار در پيش مىآيد ، و چه قسم تعهد حال تابعين و متعينان بايد نمود ، و اين معنا بدون آنكه يك دوبار ايشان را تابع كسى گرداند و متعينه كسى نمايد ، به حق اليقين معلوم نمىتوانست شد ، پس گويا اين تابع نمودن بنابر رياضت و
هامش
1 . زياده از مصدر .
2 . زياده از مصدر .