يهود [ مردود ] ( 1 ) به مژده و حكايتِ بى حقيقت اهل نفاق مغرور گشته ، به نزد پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم خبر فرستادند كه : ما از مسكن مألوف هيچ طرف نخواهيم رفت ، و تو آنچه توانى ناكرده مگذار .
سيد عالم صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم چون شرح مدعاى آن جماعت استماع نمود ، غلغله تكبير به فلك اثير رسانيد و فرمود : « يهود داعيه محاربه دارند » ، پس ابن ام مكتوم را در مدينه خليفه ساخت ، و عَلَم به على بن ابى طالب ( عليه السلام ) سپرد و لشكر به جانب ايشان كشيد ، نماز ديگر آنجا بگزارد ، و مدت پانزده يا شانزده روز به محاصره آن جماعت قيام نمود ، و بعضى از نخيلات آن طائفه كه هر يك از غلامى دوست تر مىداشتند قطع كرد ، چنانچه كريمه : ( ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَة . . ) ( 2 ) از آن حال خبر مىدهد ; و يهود از حصار سنگ و تير مىانداختند . آخرالامر از منافقين مدينه و موافقان [ بنى ] قريظه و غطفان مأيوس گشتند ، و حضرت حق رعبى در دل ايشان انداخت تا به جَلا راضى شدند ، و چنان قرار دادند كه محمد بن مسلمه موكّل آن جماعت باشد ، تا هر سه كدخدا يك شتروار طعام جهت زاد راه بردارند . و به روايتى ديگر : از مال چندان كه شتران توانستند كشيد - غير از اسلحه - بر آن قوم مسلّم داشت و روانه گردانيد . و يامين بن عمير و ابوسعيد بن وهب ( 3 ) از آن جمع
هامش
1 . زياده از مصدر .
2 . الحشر ( 59 ) : 5 .
3 . يامين بن عمرو بن كعب و ابو سعد بن وهب ، كما في الاصابة 7 / 146 . ابن حجر در الاصابه 7 / 169 تصريح كرده كه ( ابو سعيد ) اشتباه است .