آن لشكر صاحب لواى او باشد ، و در جرف ( 1 ) منزل ساخت تا لشكر جمع شود ، و اعيان مهاجرين و انصار ، مثل ابى بكر صديق و عمر فاروق و عثمان ذى النورين و سعد بن وقاص و ابوعبيدة بن الجراح و سعد بن زيد و قتادة بن النعمان و سلمة بن اسلم مأمور گشتند به آنكه در آن لشكر همراه اسامه باشند .
آن صورت بر بعضى از مردم دشوار نمود ، بر سبيل طعن گفتند : اين غلام را پيغمبر [ ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ] بر مهاجرين اولين امير مىگرداند ؟ ! مقاله اين جمع به سمع شريف حضرت رسيد ، بسيار به غضب رفت ، و با وجود حمى و صداع از خانه بيرون آمد ، و سر مبارك را به عصابه اى بر بسته بود ، پس بر منبر برآمد و حمد و ثناى حق تعالى به تقديم رسانيد ، و بعد از آن فرمود : اى گروه مردم ! اين چه مقاله ‹ 55 › است كه از بعضى شما به من رسيد در باب امير گردانيدن من اسامه را ؟ ! اگر امروز طعن در امارت وى مىنماييد ، پس البته طعن كردهايد در امارت پدرش پيش از اين ! - يعنى در غزوه مؤته - به خدا سوگند كه او سزاوار امارت است ، و زيد از اَحبّ مردم بود به من ، پس اسامه از جمله دوست ترين مردم است به من بعد از وى ; و هر دو مظنّه جميع خيرات اند ، پس وصيت مرا در شأن وى به نيكى قبول كنيد ، و با وى نيكى بجا آريد كه وى از جمله خيار شما است .
بعد از آن از منبر فرود آمد و به خانه رفت .
هامش
1 . در مصدر : ( جراف ) .