و گويند : برادر مالك ، متمم بن نويره نيز به مدينه آمد ، و صورت واقع را به عرض صديق رسانيد ، و طلبِ خونِ برادر ، و التماسِ ردّ سباياى خويش كرد ، و عمر خطاب . . . متمم را امداد و اسعاد نموده ، با ابوبكر گفت كه : شمشير خالد بر اهل اسلام كشيده شد ، اگر اين سخن مطابق واقع باشد ، او را به قصاص بايد رسانيد ( 1 ) .
بالجمله ; فاضل مخاطب رجماً بالغيب ، براى حمايت خليفه خود ، بى آنكه بر كتب خويش اطلاعى به هم رساند ، حكم به عدم ثبوت طلب نمودن ورثه مالك ، خون او را نموده ، و بر صيانت عرض امام خود ، تفضيحِ خويش را مقدم گذاشته .
و تهمتِ اعترافِ به ارتداد مالك ، بر برادر او ، از اول هم طريف تر است ! ! اين ظلم و بيداد سنيه و ائمه ايشان را ملاحظه بايد فرمود كه :
خالدشان ، بيچاره مسلمى را ناحق كشت ، و زوجه او را به تصرف خود بى انقضاى عده آورد .
و خليفه شان غضّ نظر و اغماض بصر از آن نمود .
و خودِ ايشان به خرافات و هفوات سخيفه ، براى اصلاح فعل خالد ، و محامات خليفه خود ، ارتداد مالك را ثابت كردن خواهند ! !
و بر آن هم اكتفا نكرده بر برادر او - كه طالب خون او بوده - تهمت اعتراف
هامش
1 . [ الف و ب ] ذكر قتل مالك بن نويره در ذكر امورى كه در مدت خلافت ابى بكر واقع شد . ورق : 330 . [ روضة الاحباب ، ورق : 247 - 248 ] .