و هرگاه اين را دانستى پس بدان كه : اطلاق ارتداد بر اين كسانى كه خالد ايشان ( 1 ) را در زمان جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) قتل كرده ، از مكائد مخاطب است ; زيرا كه معناى ارتداد ، بازگشتن از اسلام است به سوى كفر ; و كسى كه هنوز اسلامش متحقق نشده اطلاق ارتداد بر او صحيح نباشد .
اما آنچه گفته : پس اگر ابوبكر الصديق نيز بابت خون يك كس ، به مثل اين شبهه ، بلكه قوى تر از آن با خالد تعرض ننمايد ، چه بدى كرده باشد ؟
پس دانستى كه نزد خالد در اسلام مالك هيچ شبهه [ اى ] نبود ، بلكه مالك به تصريح گفته بود كه : ( أنا على الإسلام ) ; و ابن عمر و قتاده هم تنبيه خالد بر اسلام او كرده بودند ، و قتل خالد مالك را ، محض به طمع ازدواج زوجه او - كه در غايت جمال بوده - بود .
و در قتل بنى خزيمه ، قسطلانى تصريح كرده به اينكه : خالد را شبهه عدم اسلامشان بود ، و به همين جهت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از او قصاص نگرفت .
اما آنچه گفته : على الخصوص كه ابوبكر ديه مالك [ را ] هم از بيت المال دهانيد .
پس هرگاه ، به زعم مخاطب ، مالك بن نويره - معاذالله - به وفات حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ‹ 44 › سرور كرده ، و كلمه حقارت نسبت [ به ] آن جناب بر
هامش
1 . در [ الف ] ( اوشان ) بود كه اصلاح شد .