پس كمال تعجب است كه ابوبكر به خطاى خالد تصريح مىكند ، و مخاطب او را مصيب مىگويد ! ! و نمىداند كه حكم به اصابه او عين تخطئه اول ، بلكه تفسيق ثانى است !
اما آنچه گفته كه : حالا در اين قصه تأمل بايد كرد . . . الى آخر .
پس مجاب است به دو وجه :
اول : اينكه ما ثابت كرديم كه مخاطب در نقل اين قصه خيانت به كار برده ، و هرگاه كه اصل اين قصه بعينها نقل نشده ، تأمل در آن قصه لغو محض باشد .
وجه دوم : آنكه اگر قصاص قتل و حدّ زنا بر خالد لازم نمىآيد ، كذب و فسق عمر لازم مىآيد .
اما آنچه گفته : آمديم بر اينكه استبراء به يك حيض ، زن حربى را هم ضرور است ، و خالد انتظار اين مدت هم نكشيد .
پس اين طعن بر خالد است نه بر ابوبكر .
جوابش آنكه : طعن بر ابوبكر به اين وجه است كه در اين صورت بر ابوبكر لازم بود كه اجراى حد زنا بر خالد مىساخت ، و چون ترك حد خالد كرد طعن بر او لازم آمد .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٥١