اما آنچه گفته : و گفت : بارى از مؤونه اين شخص خلاص شديد ، باز به حضور خالد اين اداى ارتداد از وى صادر شد .
پس كذب محض و افتراى صرف است ، اگر مالك چنين كلمه مىگفت ، خالد چرا اين كلام او را در اعتذارِ از قتلش ‹ 37 › ذكر نمىكرد ؟
و حال آنكه دانستى كه خالد در مقام اعتذار همين گفته كه : مالك كلمه ( صاحبكم ) گفت .
و نيز عمر چرا او را مسلم مىگفت ; و آنفاً دانستى كه عمر با ابوبكر گفت كه : خالد مسلمى را قتل كرده ، پس او را قتل كن .
و ابوبكر چگونه خالد را نسبت به خطا مىنمود ؟ !
اما آنچه گفته كه : عمر بن الخطاب در اول وهله همين دانست كه اين قتل بى جا واقع شد .
پس محجوج است به اينكه : آنچه از كتب سير و تواريخ ثابت است ، آن است كه : عمر تا آخر حيات خود بر اين اعتقاد مُصرّ بود ; و لهذا در وقت خلافت خود آنچه از اموال و اساراى قوم مالك بن نويره به نزد مسلمين
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص١٤٩