كونها مشروطة وإنّما يعلم ذلك به نظر وتأمل . ( 1 ) انتهى .
يعنى : گفتند مانعان اداى زكات به ابوبكر : به درستى كه خداى تعالى گفته است كه : بگير اى رسول خدا [ ص ] از اموال ايشان صدقه كه تطهير و تزكيه ايشان به آن كنى ، و صلات فرست بر ايشان كه به تحقيق صلات تو سكن است براى ايشان ، پس وصف كرد حق تعالى صدقه مفروضه را به اينكه : آن صدقه اى است كه از شأن آن اين است كه طاهر و ‹ 36 › مزكّى كند ايشان را رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم به گرفتن آن از ايشان ; بعد از آن تعقيب كرد اين معنا را به اينكه فرض كرد بر آن حضرت با گرفتن زكات كه صلات فرستد بر ايشان صلاتى كه موجب سكون ايشان باشد ، گفتند : و اين صفات در غير آن حضرت متحقق نمىشود ; زيرا كه غير آن حضرت طاهر و مزكّى نمىكند مردم را به گرفتن صدقه ، و نه صلات غير آن حضرت موجب سكون ايشان مىشود ، پس واجب نيست بر ما دفع زكات به سوى غير آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم ; و اين شبهه منافى معلوم بودن وجوب زكات از ضروريات دين محمد صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم نيست ; زيرا كه ايشان وجوب آن را جحود نكردند ، بلكه گفتند كه : وجوب آن مشروط است ، و انتفاى مشروط بودن به ضرورت معلوم نيست ، بلكه معلوم نمىشود مگر به نظر و تأمل ( 2 ) .
هامش
1 . [ الف ] جزء سابع عشر ، مطاعن ابى بكر . ( 12 ) . [ ب ] شرح ابن ابى الحديد 17 / 208 ( طبع مصر ) .
2 . از ( يعنى : گفتند مانعان اداى زكات ) تا آخر اين سطر در نسخه [ ب ] نيامده است .