تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
ولمّا بلغ الخبر أبا بكر وعمر . . إلى آخر مامرّ نقله قبل ذلك ( 1 ) . حاصل آنكه : هرگاه كه مرتد شدند عرب - بعد پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) - به سبب ندادن زكات ، مالك از جمله ايشان بود ، و هرگاه بيرون شد خالد بن الوليد براى قتال ايشان در خلافت ابى بكر الصديق ، فرود آمد بر مالك در حالى كه ‹ 31 › او مقدم قوم بنى يربوع بود ، و به تحقيق كه گرفته بود زكات ايشان را و تصرف كرده بود در آن ، پس گفتگو كرد خالد او را در معناى آن ; مالك گفت : من بجا مىآرم صلات را نه زكات را ، پس گفت خالد : آيا نمىدانى كه به درستى كه صلات و زكات با هم است قبول نمىكند خداى تعالى يكى را بدون ديگرى ، مالك گفت : صاحب تو اين [ را ] نمىگفت ، خالد گفت : تو نمىبينى او را صاحب خود ، قسم به خدا به تحقيق كه من قصد كرده‌ام كه بزنم گردن تو را . بعد از اين با هم مجادله طويل كردند ، خالد گفت : به درستى كه من كشنده توام ، مالك گفت : آيا به اين معنا امر كرده است صاحب تو ؟ خالد گفت : اين بعد [ از ] آن است ، قسم به خدا كه هر آينه خواهم كشت تو را . و عبدالله بن عمر و ابوقتاده انصارى هر دو حاضر بودند ، و با خالد در امر مالك كلام كردند ، خالد كلام ايشان را مكروه داشت . گفت مالك : اى خالد ! بفرست مرا به سوى ابوبكر كه او حكم كند در ميان ما ، به تحقيق كه فرستادى تو به سوى ابوبكر كسى را كه جرم او از جرم ما بزرگ [ تر ] است .
هامش
1 . [ ب ] وفيات الاعيان 5 / 66 ( طبع مصر سنه 1367 ) . [ وفيات الاعيان 6 / 13 - 15 ، وأمّا ما نقله عن الكلبي فراجع جمهرة النسب 1 / 217 ] .