اما آنچه گفته : ابوقتاده گواهى داد كه من بانگ نماز از ميان قوم او شنيدهام .
پس به ظاهر دلالت مىكند كه تنها ابوقتاده گواهى شنيدن اذان از قوم مالك داده ، و حال آنكه در عبارت “ تاريخ طبرى “ كه اين فاضل آن را در حاشيه نقل كرده اين الفاظ واقع است : وقال آخرون : سمعناه ، وقال أبو قتاده : سمعناه ( 1 ) .
يعنى ديگران گفتند كه : شنيديم ، و ابوقتاده گفت كه : ما شنيديم .
و موافق قاعده مشهوره در ميان اهل سنت كه : روايت اثبات بر روايت نفى ترجيح دارد ، خالد را لازم بود كه شهادت ابوقتاده و عبدالله بن عمر - را كه نزد اهل سنت از عدول صحابه بودند - بر روايت عدم سماعت ( 2 ) ترجيح مىداد و حكم به قتل مالك نمىكرد .
اما آنچه گفته : اينقدر خود به شهادت مردمِ گرد و نواح ، به ثبوت رسيده بود كه هنگام استماع خبر قيامت اثر وفات جناب پيغمبر زمان صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم خانه اين مالك بن نويره حنابندى ‹ 32 › و دف زنى و ديگر لوازم فرحت و شادى به عمل آورده ، شماتت به اهل اسلام نموده بودند .
پس كذب محض و افتراى صرف است .
و بر تقدير تنزل از كجا ثابت شد كه زنان خانه مالك بن نويره اين امور را
هامش
1 . حاشيه تحفه اثناعشريه : 532 .
2 . كذا ، و ظاهراً ( سماع ) صحيح است .