خالد گفت : عفو نكند ( 1 ) از من خداى تعالى اگر از تو عفو كنيم ، و امر كرد ضرار بن ازور اسدى را تا گردن او را بزند ، پس مالك ملتفت شد به سوى زوجه خود ، و گفت به خالد : اين است كه مرا قتل كرده - بود [ زوجه ] او در غايت جمال - ، خالد گفت : بلكه خداى تعالى تو را قتل كرد به سبب برگشتن تو از اسلام ، مالك گفت : من بر اسلامم ، خالد گفت : يا ضرار ! بزن گردن او را ; و گردانيد سر او را پايه ديگ و موى سرش از ديگر مردم زياده بود ، و بر سرش ديگ بود تا طعام پخته شد .
[ ابن كلبى در “ جمهرة النسب “ گويد : مالك روز بطاح كشته شد ، و برادرش متمم آمد و براى او مرثيه سرايى كرد ] ( 2 ) .
و گرفت خالد زن او را .
و گفته شده است كه : خريد او را از فىء و تزويج كرد با او .
و گفته شده است كه : سه حيض عده داشت ، بعد از اين ، خالد او را خواستگارى نمود و اجابت كرد .
و گفت خالد ، ابن عمر و ابوقتاده را كه در مجلس نكاح حاضر شوند ايشان ابا كردند ، ابن عمر گفت : بنويس به سوى ابوبكر حقيقت حال اين زن را ، خالد ابا نمود و تزويج كرد .
و ابوزهير شاعر در اين واقعه اشعار مذكور [ را ] گفته كه دلالت بر ظلم و بغاوتِ ( 3 ) خالد در قتل مالك و تصرف او بر زوجه اش دارد .
هامش
1 . در [ الف ] : ( نه عفو كند ) است كه اصلاح شد .
2 . زياده ترجمه از زياده مصدر و [ ب ] مىباشد .
3 . بغاوت : طغيان ، سركشى و نافرمانى . رجوع شود به لغت نامه دهخدا .