خودش را حفظ كند . امّا اگر ضرر اوّلًا و بالذات متوجه ديگرى باشد ، مثل اينكه او را مجبور كند كه مال ديگرى را بگيرد ، و تهديد كند كه اگر نكنى مال خودت را مىگيرم ، براى او جايز است كه اين كار را بكند ، و واجب نيست كه مال خود را بذل كند و به جاى ديگرى متحمّل ضرر شود . زيرا ضرر ، بر اساس قصد مكرِه و اراده او متوجه ديگرى بوده ، و مكرَه هر چند مباشر در ضرر زدن است ، ولى عامل ضعيفى است كه « اضرار » ، به او نسبت داده نمىشود به گونهاى كه بگويند : به ديگرى ضرر زد تا خودش ضرر نكند . بله ، اگر اين ضرر را تحمّل كند ، و به ديگرى ضرر وارد نكند ، ضرر را از او به سمت خودش متوجه كرده ، لكن شارع چنين كارى را بر او واجب نكرده است ؛ و اين امتنان بر امّت قبحى ندارد .
علاوه بر اينها ، ادلّه « نفى حرج » براى فرق بين اين دو صورت كفايت مىكند ، چرا كه اگر دفع ضرر از خود به واسطه ضرر زدن به ديگرى ، جايز نباشد ، حرجى ايجاد نمىشود ؛ بر خلاف الزام به تحمّل ضرر از جانب ديگرى به واسطهى ضرر زدن به خود ، كه قطعاً حرجى است . پايان سخن شيخ انصارى قدس سره در مكاسب .
صورتهاى مسأله
در اينجا سه مسئله وجود دارد :