تعرض به تالف ، از احكام وجودى ضررى است كه با قاعده « لا ضرر » بر داشته مىشود ، و با برداشتن آن ، ضمان ثابت مىشود ) .
اشكال اين وجه اين است كه ، اساسا حرمت مزاحمت مردم در تسلّط بر مال و جانشان ، حكم ضررى نيست ؛ و اينكه در اينجا ما مىبينم حرمت تعرض به مال تالف و مطالبهء غرامت ، ضررى شده به خاطر اين است كه براى حرّ نسبت به كسى كه منافعش را تلف كرده حقى قائل نشده ايم . بنابراين اگر بتوانيم با استفاده از ادلّه نفى ضرر ، براى حرّ حقى ثابت كنيم ، كه مشكل حل مىشود ؛ و الّا وجهى ندارد كه براى نفى حرمت موارد مذكور ( حرمت مطالبهء غرامت ، و . . . ) به قاعدهء « لا ضرر » استناد كنيم .
2 . از خود داستان سمره نيز مىتوان عموميّت قاعده براى احكام وجودى و عدمى را استفاده كرد ، زيرا رسول اكرم صلى الله عليه و آله مرد انصارى را بر كندن درخت مسلّط كرده ، و دليل آن را نفى ضرر معرفى كردند ، پس منشأ ضرر در اين قضيه عدم سلطه انصارى بر قطع درخت بوده ، كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين عدم سلطه را نفى ، و تسلّط او را اثبات كردند . « 1 »
هامش
( 1 ) . شيخ انصارى ، در « رسائل فقهية » ، ص 119 : « . . . مضافاً إلى إمكان استفادة ذلك من مورد رواية سمرة بن جندب ، حيث إنّه صلى الله عليه و آله سلّط الأنصارى على قلع نخل سمره معلّلا بنفى الضرر . . . » .