تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلچينى از معارف تشيع ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
ستايشى مخصوص خدايى است كه جز باب نياز ما به سوى خودش همه درهاى نياز را بر روى ما بسته است با اين حال ، چگونه مىتوانيم او را ستايش كنيم و كِى مىتوانيم از عهده شكر او برآييم ؟ « 1 » حمد از آن خدايى است كه ابزار بسط و گسترش را با ما درآميخت و اسباب قبض را براى ما قرارداد « 2 » و ما را با نشاطهاى زندگى كامياب نمود « 3 » و جوارح انجام اعمال را
هامش
( 1 ) . در زبان عربى اين‌گونه خوانده مىشود « لامتى » كه بر طبق تفسير الشيرازى مىتوان به دو صورت از آن برداشت كرد : هم به اين معنا كه ( نه غير ممكن است بتوان سپاس تو را گفت ) هرگز ، ( امكان دارد بتوان . . . ) و هم به اين معنا كه نه ( درست نيست بگوييم ) چه وقت ( به اين منظور كه نشان دهد مىتوان سپاس او را گفت ) . . ( 2 ) . بر طبق تفسير شيرازى : منظور انقباض و انبساط دستگاه‌هاى بدن است مثل : اعصاب ، ماهيچه‌ها ، سياهرگ‌ها ، شريان‌ها ، گوشت و غيره . . ( 3 ) . يا « دم رايحه زندگى . » شيرازى اين‌گونه تفسير مىكند : ارواح مىتواند جمع روح به معناى جان باشد كه در اين صورت در احاديثى كه از امام على ، امام باقر و امام صادق عليهم السلام منقول است توضيح داده شده است : ( 5 روح براى مقربين وجود دارد ( واقعه ، آيه 11 ) : روح پرهيزكارى ، چرا كه آن‌هابه همه چيز معرفت دارند . روح ايمان ، چراكه آن‌ها خدا را عبادت مىكنند . روح قدرت چرا كه آن‌ها در جهادى مقدس بر ضد دشمنان شركت مىكنند و روح صبر به اسباب معاش خود توجه دارند ، چرا كه آن‌ها از لذت غذا و ازدواج بهره مىبرند و روح بدن ، چرا كه آن‌ها حركت و پيشرفت مىكنند . 4 روح براى اصحاب ميمنه وجود دارد ( واقعه ، آيه 8 ) چرا كه آن‌ها روح پرهيزكارى ندارند و 3 روح براى اصحاب مشئمه وجود دارد ( واقعه ، آيه 8 ) . و چهارپايان از آن‌جا كه آن‌ها ( روح پرهيزكارى ) و روح ايمان ندارند . ارواح مىتواند جمع روح به معناى رايحه نَفَس هم باشد . شريان‌هاى بدن دو نوع حركت دارند ، انقباض و انبساط . اين كار كردشان براى بيرون دادن بخار ( دَم ) از قلب است كه با حركت انقباض صورت مىگيرد و براى جذب هواى تازه حركت انبساط را انجام مىدهند ، بدين ترتيب قلب تازه و با طراوات مىشود و حرارت طبيعى اش نيز از آن خارج مىگردد . به وسيله همين « رايحه نَفَس » است كه قوه ذهنى حيوان و حرارت طبيعى در سراسر بدن پخش مىشود از اين رو اين ( رايحه نَفَس ) كه قلب خود را به وسيله آن تازه و با طراوت مىكند همان « رايجه زندگى » است و اگر اين رايحه دَم و بازدَم براى مدتى به قلب نرسد ، زندگى نيز از او قطع خواهد شد . .
گلچينى از معارف تشيع ( فارسى ) — صفحة 147 | السيد محمدحسين الطباطبائي / سيد محمد ثقفى