محتاج به علت است پس عالم محتاج به علة است و همين علة را خدا ميگوئيم . جزء دوم اين دليل احتياج بثبوت ندارد ، ولى در اثبات جزء اول دلايل عديده است :
اول اينكه در عالم آنچه كه هست يا جوهر است و يا عرض و اينكه عرض حادث است جاى هيچ شبهه نيست ، اما جوهر و آن براى اين حادث است كه هيچوقت از عرض خالى نيست ، وقتى كه عرض حادث شد جوهر هم ضرور است كه حادث باشد و گرنه اگر قديم شد چون مسلم شده كه جوهر بدون غرض نميشود عرض هم لازم مىآيد قديم باشد .
دليل دوم اينست كه تمام اجسام يا متحركند و يا ساكن و حركت و سكون هر دو حادثند و لذا تمامى اجسام حادث ميباشند . حادث بودن حركت براى اين ظاهر - است كه معنى حركت انتقال از يك حالت يا مكان است به حالت يا مكان ديگر . سكون براى اين حادث است كه در صورت عدم حدوث بايد قديم باشد و آنچه قديم است هيچوقت زائل نخواهد شد و از اين لازم مىآيد كه چيزى كه ساكن شد سكون آن هيچوقت زوال نپذيرد .
دليل ديگر اثبات بارى اينست كه تمامى اجسام با اينكه متحد الحقيقهاند خصوصيّات آنها با هم مختلف ميباشند پس بايد براى اين خصوصيات مخصصى در كار باشد و همين خداست .
مثلا آتش و آب از لحاظ اصل حقيقت متحد هستند و بدين لحاظ كار آتش كه سوزاندن است آب هم بايد بتواند بسوزاند ، در صورتى كه اينطور نيست بلكه براى هر كدام خاصيّتى است جداگانه پس وجود مخصّصى لازم است كه اين خاصيات را پديد آورده باشد و همان خداست .
براى اثبات بارى ، دلائل ديگرى هم در كتابها ذكر شده ولى عمده همينها بودند كه گفتيم .
توحيد - يعنى خدا يكى است ، زيرا اگر دو باشد و در هر دو هم تمام صفات خدائى يكسان و بر يك ميزان يافت شود لازم مىآيد كه چيزى خلق نشود ، براى اينكه تمام
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 68
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ٦٨