براى اثبات اين الحاد و بىدينى اين مرد بزرگ از مسائلى كه استدلال شده حافظ بن حجر آنها را در كتاب مزبور از قول ابن خليل نقل كرده كه بشرح زير است :
ان مذهب الجبر هو المذهب الصحيح و قال بصحة بقاء الاعراض و بنفى صفات الله الحقيقية و زعم انها مجرد نسب و اضافات كقول الفلاسفه و سلك طريق ارسطو فى دليل التمانع و نقلوا عنه انه قال عندي كذا مائة شبهة على القول بحدوث العالم .
مذهب جبريه بىشك مذهبى است صحيح ، او قائل است باينكه اعراض باقى ميمانند ، صفات خدا همانطور كه فلاسفه ميگويند صرف نسب و اضافات ميباشند و نيز در برهان تمانع طريقهء ارسطو را اختيار نموده است و اينهم از او منقول است كه ميگفته بر حدوث عالم يكصد اعتراض دارم
علامهء آمدى
بعد از امام رازى بلكه در زمانهء خودش اسباب و مقدمات تباهى اسلام فراهم آمده يعنى سيل هجوم تاتار شروع شده بود ، بعلاوه در مقابل شهرت عالمگير امام مشار اليه تا مدتى مشكل بود كسى بتواند عرض وجود كند و با وصف احوال چون در كالبد اسلام مختصر جانى باقى بود يك چنين مردانى پيدا شدهاند كه نميتوان در تاريخ علم كلام از تذكرهء آنها صرف نظر نمود .
در اين ميانه نامورتر از همه سيف الدين آمدى است .
نام تمام او ابو الحسن على سيف الدين آمدى است . در سال 551 هجرى متولد شده و در سال 631 هجرى وفات يافته است . فقه و اصول و غيره را در بغداد فرا گرفت ، بعد براى تحصيل معقولات بشام عزيمت نمود و در علوم عقلى بدرجهء كمال رسيد ، از شام بمصر رفت و در آنجا در مدرسهء قرافه نائب مدرس معين گرديد . شهرتش روزانه فزونى يافته ولى همين شهرت بلاى جان او گرديد . ابن خلكان مىنويسد قبولى عام او فقها را دشمن وى ساخت تا اين حد كه آنها يعنى فقها محضرى فراهم كردند كه در آن اين مرد را ببيدينى و الحاد و زندقه و نيز فلسفه خواهى ملزم ساخته و همين را تمام فقها در آن محضر نوشته و امضا كردند ، طرفه اينكه آن را نزد خود آمدى فرستادند كه او هم آن را تصديق و امضا كند . او اين شعر را در آن نوشت :
حسد و الفتى اذ لم ينالوا سعيه * فالقوم اعداء له و خصوم
علامهء موصوف از ذوق شهادت بىخبر بود و گرنه با قاتلان خود همزبان شده