همچنين آمادهء گناه شدن حضرت يوسف ، مسلط شدن شيطان بر حضرت ايوب و تمام مال و منال و خاندان او را بر باد دادن ، حضرت آدم نام فرزندانش را بگفتهء شيطان عبد الحارث ( حارث نام شيطان است ) گذاردن . حضرت ابراهيم سه دفعه دروغ گفتن . رسيدن ذو القرنين به جائى كه در آنجا آفتاب غروب ميكرد ، تمايل حضرت داود بزن اوريا و غيره و غيره تمامى اين روايات داخل تفاسير شده و بدرجهء اشاعت يافته كه عنصر روايات مذهبى گرديده بودند و همين روايات است كه زياده از همه به مخالفين اسلام موقع براى حمله و اعتراض ميدادند ، پيش از همه معتزله از اين روايات انكار نمودهاند ، ليكن معتزله از چيزى انكار كنند بيشتر مردم را واميداشته كه بعلى رغم آنها آن چيز را قبول نمايند . تا زمان امام رازى اين قصههاى دور از كار بدينسان كه گفتيم از مسلمات شده بودند و امام مشار اليه در نهايت دليرى و بيباكى از اين قصههاى پوچ و بيهوده انكار نموده و با دلايل قوى ثابت كرد كه آنها سراسر غلط هستند .
راجع بقصهء حضرت ابراهيم در تفسير كبير مىنويسد كه شخصى به من گفت كه قضيهء سه بار دروغ گفتن حضرت ابراهيم از خود احاديث ثابت است و چگونه مىشود آن را منكر شد . من جواب دادم كه اگر راويان حديث را راستگو بدانيد دروغگو بودن حضرت ابراهيم لازم مىآيد و بر عكس ابراهيم را راستگو قبول داشته باشيد لازم مى آيد كه روات حديث دروغ گفته باشند ، حال مختاريد كه از ميان آنها هر كه را خواستيد راستگو بدانيد و هر كدام را خواستيد دروغگو .
او بسيارى از ديگر مسائل عقايد را كه داراى اهميتند در اين تفسير مطابق اصول عقلى حل كرده است كه ما در حصههاى ديگر كتاب در موقعهاى مناسب ذكر خواهيم نمود .
امام فخر با وجودى كه كفهء منقول را در مقابل معقول وزين و سنگين نگاهداشته و در ردّ بر معتزله و غيره كتابهاى مستقلى نوشته است مع هذا فقها و محدثين نظريات ذيل را دربارهء او اظهار داشتهاند :
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 62
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ٦٢