مىكند . مثلا در تفسير اين آيت :
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ
الخ ( سورهء اعراف ) مىنويسد بين مفسرين اختلاف است . ارباب روايت ميگويند كه خدا وقتى كه آدم را آفريد دستى بر پشت او كشيد و از او كرورها و ميليونها جاندار مثل مورچههاى ريز درآمده خدا از آنها اقرار خدائى خود را گرفت و دوباره آنها را داخل در صلب آدم نمود . امام صاحب اين قول را نقل كرده مىنويسد كه قدماه مفسرين مثل سعيد بن المسيب و سعيد بن جبير و غيره بر همين مذهبند .
بعد مىنويسد كه ارباب نظر و ارباب معقول بر اين رفتهاند كه فطرت انسانى طورى ساخته شده كه گوئى او بخدائى خدا شهادت ميدهد و اين شهادت زبانى نيست بلكه حالى است . امام مشار اليه اين قول را نقل كرده مىنويسد : و هذا القول الثانى لا طعن فيه البته » يعنى بر اين قول نميتوان هيچ ايرادى وارد ساخت .
غرض اينست كه او در اين پيرايهها اكثر مسائل اعتقادى را طورى تشريح و توضيح كرده كه تمامى آن مطابق با فلسفه و عقل است .
6 - راجع بعلم كلام بزرگترين قدمى كه اين مرد برداشته همانا تفسير قرآن مجيد است چه پيش از او تفاسيرى كه نوشته شده بودند هيچيك بر مشرب و مذاق عقلى نبوده است . يعنى جواب اعتراضات مخالفين را بر قسمتهائى از قرآن كسى موافق اصول عقلى نداده بلكه به صرف نقل و روايت اكتفا شده بود . معتزله بىشبهه تفاسير عديدهاى از اين نوع نوشته ، ليكن آنها بقدرى بدنام بودند كه بحرفهاى حسابى و معقولشان هم كسى اعتنا نمىنمود و امام مشار اليه در ميان فرقهء اشاعره اول كسيست كه بدين روش تفسير نوشت و بقدرى هم خوب و عالى نوشته كه تاكنون كسى بهتر از آن نتوانسته از عهده برآيد . اگر چه او از روى وسعت بيان و تبحر علمى رطب و يابس را از هم تفكيك و مجزى نكرده و هزاران چيزهاى سطحى و بىپايه هم نوشته كه هيچ شايستهء مقام و مرتبهء او نبوده است ولى با همه اين حشو و زوائد هزاران مسائل دقيق و معركة الآراء را طورى حل كرده كه در هيچ كتابى نظير آن پيدا نميشود .
در اين تفسير نسبت بكتب كلاميه بيشتر از آزادى و بىتعصبى كار گرفته است .