نگذشت كه سلطان محمود خواهرزادهء شهاب الدين غورى فاتح هندوستان داخل شد و امام او را در طرف ديگر خود جاى داد . مردم همه جمع شده بودند كه امام شروع بنطق نمود و شرحى مبسوط در نهايت فصاحت و بلاغت در اطراف نفس و حقيقت آن تقرير نمود . اتفاقا در حين تقرير كبوترى كه بازى او را تعاقب كرده بود از طرفى پيدا شده و هراسان آمد جلو امام بر زمين افتاد و باز كه ازدحام مردم را ديد شكارش را گذاشته از سمتى در رفت و كبوتر جانش محفوظ ماند . شرف الدين شاعر حاضر بود ، او امام فخر را مخاطب ساخته اين شعر را فى البديهه خواند .
« من نباء الورقاء انّ محلكم * حرم و انك ملجأ للخائف »
معنى آنكه كبوتر را كه آگه ساخت كه آستانهء تو حرم است و تو ملجأ و پناه خوفزدهگانى . از اين بديههگوئى ، امام محفوظ گرديد و شاعر را بنزد خود طلبيد و بعد از ختم جلسه خلعت فاخر و زر كثير به او انعام داد .
امام فخر در هرات بيشتر در ايوان شاهى اقامت مينمود و آن كاخ مجلل را كه از هر گونه لوازم و اسباب زينت آراسته بود خوارزمشاه به او هبه كرده بود ، اين بود نمونهاى از جاه و جلال دنيوى اين حكيم بزرگ و اما فضل و كمال يا جاه و جلال معنوى او و آن بدين پايه بود كه از هر گوشه از ممالك اسلامى هزاران اشخاص طى مسافتهاى بعيده نموده براى حل مسائل علوم و فنون مختلف به خدمت او مىآمدند ، صاحبان فضل و دانش هميشه در مجلس او مانند پروانه دور شمع جمع بودند . هنگام سوارى سيصد تن از علما و صاحبان فضل همراه بودند .
حليهء اين دانشمند : متوسط القامه و تنومند بود . سينهء پهن و محاسن انبوه داشت ، آوازش بلند و پرهيبت بوده است . وى در غرهء شوال بسال 606 هجرى روز يكشنبه در هرات از اين جهان در گذشت .
او همچنانكه در علم تفسير ، فقه ، اصول امام بود در علوم عقلى نيز بعد از او كسى همپايهء وى نيامد و در اين امر اختصاصى قدما هم نميتوانند با او دعوى همسرى نمايند