به دنيا آمده است . در كودكى نزد پدر به تحصيل پرداخت . از كمال سمعانى فقه آموخت . شوق علوم عقلى در او پيدا شد . در آن زمان مجد الدين جيلى در اين رشته استاد بود و در رى وطن امام مشار اليه ميزيست و لذا نزد او شروع به تحصيل حكمت و كلام نمود . پس از چند روزى استاد مشار اليه را به مراغه براى تدريس طلبيدند .
امام فخر هم با او آنجا رفت و تا مدتى در خدمت او به تحصيل كلام و حكمت اشتغال داشت . پس از فراغت از تحصيل بخوارزم رو كرد . در آنجا در مسائل مربوطهء بعقائد بين او با علما مناظره درگرفت و بدين وجه مردم با او مخالف شدند ناچار از آنجا بيرون آمده و بما وراء النهر رسيد . در اينجا نيز همين قضيه پيش آمد مجبور شد به رى وطن خويش برگردد . در اينجا بازرگانى بسيار ثروتمند ميزيست ، او دخترانش را بنكاح پسران امام درآورد و پس از چندى تاجر مزبور مرد و چون اولاد ذكور نداشت تمام ثروتش را امام مشار اليه صاحب شد .
امام فخر يا اينكه بالكل تهيدست و در عسرت بود و يا دفعتا بقدرى ثروتمند شد كه شهاب الدين غورى فاتح هندوستان مبالغ هنگفتى از او وام گرفت ولى وقتى هم كه خواست وامش را ادا كند رقم كثيرى از خود بطور صله به آن اضافه نمود .
گذشته از وضعيت مالى جاه و جلال علمى امام مشار اليه به پايهاى رسيد كه سلاطين وقت براى كسب افتخار در خدمت او حاضر ميشدند . محمد بن تكش خوارزمشاه كه در آن زمان بزرگترين فرمانروا و بيشتر قسمتهاى خراسان ، ما وراء النهر ، كاشغر و عراق را ضميمه كرده بود اكثر در مجلس او حاضر ميشده است . وى يكدفعه بهرات رفت ، فرمانرواى آنجا حسين خرمينى باستقبال بيرون رفت و با تجليل و احترامات زياد او را با خود برده در ايوان شاهى منزل داد و بعد يك در بار عام داد كه در آن علما و امرا و اعيان و ساير معاريف همه حاضر بودند ، امام مشار اليه در صدر قرار گرفته درحالىكه غلامان تركى شمشيرها حمايل كرده در يمين و يسار صف بسته بودند . اين غلامان ، زرخريد خود امام و هميشه حاضر ركاب بودهاند . در اين هنگام حسين شاه والى هرات وارد شد . در خدمت امام مراسم ادب بجا آورده و او را در پهلوى خود نشانيد . چيزى
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 54
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ٥٤