مجبور شده اين جنبه را اختيار كند كه ممكن است با وجود جمع بودن تمام شرائط رؤيت و نظر آمدن يك چيز بازهم آن چيز به نظر نيايد . در شرح مواقف است :
لا نسلم وجوب الرؤية عند اجتماع الشروط الثمانيه . يعنى با وجود جمع بودن شرائط هشتگانه وجوب رؤيت را مسلم نميداريم .
2 - ارباب نقل عموما قائل بمعجزات بودند ولى با اين صورت سلسلهء اسباب و علة و معلول را منكر نبودند بلكه قائل به اين بودند كه هنگام صدور معجزه ، خدا سلسلهء علة و معلول را بطور استثناء درهم ميشكند . امام اشعرى چون اين قدر ملتف بوده كه چيزى كه علة شناخته شده ممكن نيست هيچوقت معلول از آن تخلف نمايد و لذا اين سلسله را سراسر انكار نمود . غرض تمام مسائل عقيدهاى كه در بالا ذكر شدند همينطور سلسلهوار بوجود آمدند ، چنان كه پيش از غزالى نخستين سلسلهء اين علم كلام مرتب و مدوّن شده بود ، بايد دانست كه اين دور ، دور اول علم كلام اشعرى است و دور دوم آن از امام غزالى شروع مىشود كه قالب علم كلام را به كلى عوض نمود .
امام غزالى و علم كلام
ما سوانح زندگى امام غزالى را جداگانه نوشته و در آنجا از علم كلام ايجاد كردهء او مفصل بحث نمودهايم و در اين موقع مطالب و نكاتى كه قابل ذكرند ما آنها را بطور اجمال به نظر خوانندگان ميرسانيم .
1 - امام غزالى اول شخصى است كه كتاب مستقلى در رد فلسفه نوشته است .
2 - تا اين وقت فقها و محدثين منطق و فلسفه را به نظر نفرت نگاه ميكردند و از اين رو در نصاب تعليم هيچ اسمى از اين علم نبوده است ، امام مشار اليه آموختن منطق را فرض كفائى قرار داده و نسبت بفلسفه تصريح نمود كه باستثناى چند مسأله بقيهء آن بر خلاف مذهب نيست .
3 - از دولت امام دانشمند فلسفه سند قبولى بدست آورده تعليم مذهب و فلسفه در يك رديف قرار گرفت و اين طرز تعليم اشخاصى را مانند امام رازى ، شيخ الاشراق ، علامهء آمدى ، عبد الكريم شهرستانى پديد آورد كه صدرنشين انجمن معقول و