با او ملاقات نكند و باينهم اكتفا نكرده تبعيدش نمودند ، بيچاره در حال آوارگى در صحراى ليله از دنيا رفت ، تاريخ وفات 456 هجرى است . شرحى كه گفتيم مأخوذ از ابن خلكان و بيانى است كه او نموده ليكن عقيدهء ما اين است كه جرم بزرگ ابن حزم همانا توجه و تمايل زياد او به طرف منطق و كلام بوده است .
در اسپانيا سواى ابن حزم تا زمان ابن رشد كسى كه نامور باشد به طرف علم كلام توجه ننمود و جهت آن را خود ابن حزم در يك رسالهاى كه آن در مفاخر اسپانيا نوشته شده است چنين مىنويسد « در كشور ما چون فرق مختلف وجود ندارد در مسائل مربوط بعقائد گفتگو نميشود و اين سبب شده كه علم كلام در اينجا مثل ساير علوم رونق ندارد و با وصف احوال اشخاصى در اينجا مثل خليل بن اسحاق ، يحيى بن السمينه ، موسى بن حدير ، احمد بن حدير كتابهائى در اين فن نوشتهاند و خود من روى عقيدهء محدثانهء خويش كتب عديدهاى تأليف نمودهام » . « 1 »
تنزل علم كلام
راجع بدور اول علم كلام ، اين نفس بازپسين بود كه آن بعد از اين به كلى خاتمه پيدا نمود . حقيقت اين است كه تنزل علم كلام در واقع از آخر سدهء چهارم يعنى از وقتى كه در نفوذ و اقتدار دولت عباسى ضعف پيدا شد شروع گرديده بود . علم كلام كه در سايهء حكومت بوجود آمده و در دامن حكومت پرورش يافته بود عوام آن را از ابتدا به نظر بد نگاه ميكردند ، ليكن چون سلطنت حامى آن بود كارى نميتوانستند بكنند ، خلفاى عباسى علاوه بر شاهنشاهى ، خلافت يعنى افسرى و رياست مذهبى هم داشتهاند . در جمعه و جماعت ، آنها خود امام و خطيب ميشدند و خود نماز براى مردم ميكردند ، در احكام فقهيه خود اجتهاد مينمودند و از اينرو چگونه ممكن بود كه زير بار زورگوئى فقها بروند .
از مائهء چهارم حكومت و اقتدار آنها رو بزوال نهاد و زمام سلطنت بدست ترك و ديلم افتاد . تركان به زور و با نيروى خويشتن بر تمام عالم استيلا پيدا كردند ولى آنها
هامش
( 1 ) نفخ الطيب چاپ اروپا صفحهء 120 ( مؤلف )