اين مرد جزء لايتجزّى را هم منكر بوده و مخصوصا بحث و مناظرهء او راجع به اين مسأله در تمام كتب فلسفه مذكور است .
لطيفه - قلم كه باينجا رسيد اين لطيفه را نميتوان گذاشت و گذشت كه از اين دقيقهسنجيهاى نظام دادى كه داده شد اينست كه اين مرد بزرگ را روى همين مسائل علنا گفتند كه از دين خارج شده و ملحد و كافر است ، چنان كه علامه سمعانى در كتاب الانساب نوشته است كه « در ميان قدريّون يعنى اهل اعتزال شخصى كه جامع تمام اقسام كفر و الحاد باشد مثل نظام نيامده است ، او در شباب خود صحبت فلسفيان و دهريان و مجوسيان را اختيار نمود و لذا جزء لايتجزّى را او از فلسفىهاى ملحد گرفت و اين را كه شخص عادل قادر بر ظلم نيست از مجوسيان آموخت و اين مسأله را كه رنگ ، مزه ، بو و صوت اجسامند از فرقهء هشاميّه فرا گرفت و بدين طريق مذهب مجوس و فلاسفه را داخل مذهب مسلمانان نمود و همه را با هم خلط و مزج داد » « 1 » تنها سمعانى نيست كه اينطور دربارهء او فكر مىكند ، در كتب رجال عموما هر جا كه ذكرى از نظام آمده او را روى همين مسائل زنديق و ملحد قلم دادهاند .
نظام تا اين حد در فلسفه متبحّر بود كه در يك موقع به جعفر برمكى گفت كه من بر يك كتاب ارسطو رد نوشتهام . جعفر گفت تو اصلا كتاب ارسطو را نميتوانى بخوانى ، چگونه ميتوانى بر او رد بنويسى . نظام گفت شما چه ميخواهيد بكنم ؟
كتاب ارسطو را از اول تا آخر از حفظ بخوانم يا از آخر تا اول ؟ اين بگفت و شروع به خواندن نمود ، او عبارات ارسطو را مرتبا ميخواند و در ضمن هم رد ميكرد « 2 » .
جاحظ هميشه ميگفت كه « مردم ميگويند در هر هزار سال شخصى بدينسان بوجود مىآيد كه در تمام عالم همتاى او يافت نشود . واقعا اگر اين حرف صحيح باشد آن شخص نظام بوده است . او بكتابهاى آسمانى تمام مذاهب نيز عبور تام داشت ، توراة و انجيل
هامش
( 1 ) اصل عبارت اين است : و ما فى القدريه اجمع منه لانواع الكفر و كان عاشر فى شبابه قوما من الثنويه و قوما من الدهرية القائلين بتكافؤ الادلة و شرذمة من الفلاسفة فاخذ قوله بالجزء الذي لا يتجزى من ملاحدة الفلاسفة و قوله بان فاعل العدل لا يقدر على الظلم من الثنوية و اخذ قوله بان الالوان و الطعوم و الروائح و الاصوات اجسام من الهشاميه ( مؤلف )
( 2 ) ملل و نحل يحيى بن مرتضى زيدى ( مؤلف )