يزدان بخت را از مرو خواست . مأمون او را نزديك ايوان خاص خلافت ورود داد .
از طرف مسلمانان ابو الهذيل كه ذكرش گذشت نماينده تعيين شد و او در مناظره علنا فاتح درآمد . يزدان بخت وقتى كه مجاب شد مأمون با حرارت و جوشى گفت يزدان بخت ! مسلمان بشو ، او گفت شما كسى را به زور مسلمان نميكنيد و من نميخواهم مسلمان بشوم . مأمون گفت آرى اين صحيح است « 1 » .
بعد از ابو الهذيل شاگردش ابراهيم بن سيار نظام كه استاد مأمون و نديم خاص او بود علم كلام را نهايت درجه ترقّى و توسعه داد . شهرستانى در ملل و نحل فلسفه دانى او را بدين الفاظ گوشزد نموده است « و قد طالع كثيرا من كتب الفلاسفة و خلط كلامهم بكلام المعتزلة » . محققين نامى اروپا بر اين عقيدهاند كه چيزهائى را كه مردم جوهر ميگويند جوهر نيستند بلكه مجموعهايست از اعراض چندى ، يا اينطور بگو كه آنچه را مردم عرض مينامند همان نيز جوهر ميباشند . مثلا بوى خوش يا روشنى را ميگويند كه از اعراضند ولى در حقيقت جوهر ميباشند ، بوى خوش عبارت است از ذرات خرد ذى حجمى كه از گل و غيره خارج شده و در هوا منتشر ميگردند و داخل دماغ ما ميشوند و بايد دانست كه اين دو فكر اول از همه از نظام تراوش شده و در حقيقت شخص او را ميتوان موجد اين تحقيقات دانست « 2 » . شهرستانى در ملل و نحل در آنجا كه اصول و مسائل مخصوص او را بقلم آورده هفتمين اصول او را بدينسان نوشته است :
ان الجوهر مؤلف من اعراض اجتمعت و وافق هشام بن الحكم فى قوله ان الالوان و الطعوم و الروائح اجسام .
جوهر از چند عرض امتزاج يافته است .
در اين مسأله او با هشام موافقت نموده كه رنگ و طعم و نيز بوى خوش تماما جزو اجسامند .
هامش
( 1 ) شرح اين مناظره در فهرست ابن النديم و در شرح ملل و نحل صفحهء 42 چاپ دائرة المعارف حيدرآباد مسطور است . ( مؤلف )
( 2 ) به ظاهر اين دو عقيده متناقض معلوم مىشود ، ليكن شارح مقاصد ( صفحه 298 ) مىنويسد كه نظام مدعى است كه اجسام مركب از رنگ و بو و غيره ميباشند و بنابراين اين قول او يعنى نظام كه جسم مجموعهء اعراض چند است معنايش اين است كه جسم مركب است از چيزهائى كه مردم خيال ميكنند آنها اعراضند در صورتى كه اعراض نيستند . ( مؤلف )