تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 33

مساهمون:

صتاريخ علم كلام ٣٣
اين وقايعى روى داد كه خليفه مجبور شد از كلام قدردانى نمايد . توضيح اينكه در ممالك بيگانه وقتى كه انتشار يافت كه مردم را از علم كلام بازداشته‌اند مهاراجهء سند نامه‌اى به هارون نوشت كه مضمون آن اين بوده است كه مسلمانان مذهب خود را كه انتشار دادند با سر نيزه انتشار دادند . اگر اسلام را با دلائل و براهين مىشود ثابت نمود عالمى را بفرستيد ، چنان كه او توانست مرا قانع سازد اسلام را قبول خواهم كرد . هارون فقيهى را بان ديار اعزام داشت . يك نفر از درباريان راجه براى مناظره مقرر گرديد ، او از فقيه مزبور پرسيد كه خداى شما قادر هست يا نه ؟ فقيه گفت آرى قادر است ، او گفت آيا مماثل و همانند خود را ميتواند خلق كند يا نميتواند ؟ چنانچه نتواند پس قدرت او عام نخواهد بود ! فقيه بيچاره گير كرده و گفت اين گونه مباحث و گفتگو مربوط بعلم كلام است و ما آن را بد ميدانيم . راجهء موصوف نوشت به هارون كه آنچه من بشما نوشته بودم مبنى بر حدس و گمان بود ولى حالا مشهود و عيان گرديده است . خليفه حكم باحضار متكلمين داد ، علماى كلام در دربار جمع شده و مسئلهء مزبور به آنها پيشنهاد گرديد ، در ميان آنها جوان نوآموزى اين شبهه را حل كرد و گفت اين گونه سؤال نظير اينست كه يكى بگويد كه خدا قادر بر اين هست كه خود را جاهل يا عاجز سازد ؟ خدا چيزى را ميتواند بوجود بياورد كه ممكن و حادث باشد و الا بر چيزى كه ممتنع و محال است اصلا قدرت تعلق نميگيرد . هارون حكم داد همان جوان براى مناظره فرستاده شود . درباريان گفتند ممكن - است مباحث مشكله‌اى پيش آيد كه آن جوان نتواند از عهدهء جواب برآيد ، بالاخره معمر بن عباد يكى از متكلمين مشهور براى اين خدمت انتخاب گرديد « 1 » .

دور مأمون

بعد از هارون دور مأمون فرا رسيد « 2 » . براى گزارش كارنامه‌هاى - فرهنگى و علمى اين خليفه دفتر جداگانه‌اى لازم است و در پيشرفت علم كلام بخصوص هم قدمهائى كه برداشته و خدماتى كه نموده است شرح آن نيز در اين مختصر نميگنجد . مورخ مسعودى در حالات قاهر بالله از قول يك
هامش
( 1 ) شرح ملل و نحل مرتضى زيدى ذكر معمر بن عباد . ( مؤلف ) ( 2 ) خلافت مستقلهء مأمون از سال 158 ه شروع مىشود . ( مؤلف )