تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 27

مساهمون:

صتاريخ علم كلام ٢٧
و فى كتب المتقدمين جرح جماعة بالفلسفة ظنا منهم ان علم الكلام فلسفة فقد قيل فى احمد بن صالح انه يتفلسف و الذي قال هذا لا يعرف الفلسفة و كذلك قيل فى ابى حاتم الرازى و انما كان رجلا متكلما و قريب من هذا قول الذهبى فى المزى انه يعرف المعقول و لم يكن المزى و لا الذهبى يدريان شيئا من المعقول « 1 » در كتب قدما عده‌اى بجرم فلسفه دانى مورد طعن و قدح قرار گرفته و چنين خيال كرده‌اند كه فلسفه و كلام يك چيز است ، چنان كه نسبت به احمد بن صالح گفته شده كه او از فلسفه سخن ميراند و حال آنكه گويندهء اين حرف اصلا فلسفه بلد نبود و نيز دربارهء ابى حاتم همين نسبت داده شده در صورتى كه او متكلم صرف بوده و قريب به اين ، قول ذهبى در حق مزى است كه او معقول ميدانسته و حال اينكه نه ذهبى يك كلمه معقول بلد بود و نه مزى . مضافا باينكه براى علم كلام مهارت در فلسفه و طبيعيات و غيره لازم بود و محدثين سراسر مخالف با خواندن فلسفه بوده‌اند . يك جهت عمدهء اين مخالفت آن بود كه علماى كلام در تصانيف خود اقوال مخالفين را نقل ميكردند و جواب ميدادند و محدثين اين نقل كفر را هم جائز نميدانستند . در زمان امام احمد حنبل ، حرث محاسبى از محدثين زبر دست و در زهد و پارسائى شهرتى بسزا داشت و محدثين در تعريف وى رطب اللسان بودند و حتى جنيد بغدادى مريد او بوده است . اين مرد بر رد شيعه و معتزله كتابى تصنيف نموده و امام احمد حنبل از او به صرف اينكه اقوال طرف مخالف را نقل كرده بقدرى برآشفت و ناراضى شد كه به كلى از او قطع مراوده نمود « 2 » . يكى از جهات عمدهء اين مناقضت و معاندت اين بود كه آنهائى كه مشغول علم كلام ميشدند عقائدشان خواهى نخواهى با عقائد محدثين اختلاف پيدا مينمود ، مثلا وقتى كه آنها اين حديث را مىشنيدند كه بين حضرت آدم و موسى مناظره اتفاق افتاد ، آسمانها از سنگينى بار فرشتگان جر جر يا ترك ترك ميكنند ، خدا روز قيامت پايش را بجهنم ميگذارد و آن تسكين مىيابد و امثال آن ، آنها اين احاديث
هامش
( 1 ) طبقات الشافعيه تذكرهء احمد بن صالح . ( مؤلف ) ( 2 ) احياء العلوم ، محدثين هم آن را نقل كرده‌اند ( مؤلف )
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 27 | سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى / شبلي النعماني