قيامت با گروه ملائكه و غيره و غيره ، آيا اين الفاظ را به معناى حقيقى بايد گرفت يا مجازى ؟ سؤال مزبور دو فرقهء مختلف پديد آورده است . معتقدين بشق اول محدثين و اشعريهاند كه از ميان آنها مجسمه و مشبهه بيرون آمدهاند كه براى خدا دست و پا قائلند و قائلين باحتمال دوم معتزله هستند كه نام ديگرشان منكرين صفات مىباشد .
يكى از فروعات اين مسأله اينست كه صفات خدا قديم است يا حادث چنانچه قديم باشد تعدد قدما لازم مىآيد و در صورت دوم محل حوادث قرار ميگيرد و آن مستلزم حدوث خواهد بود . براى فرار از اشكال اول معتزله بر اين رفتهاند كه براى خدا صفاتى جداگانه نيست بلكه همان ذات است كه كار صفات را مىكند . روشنتر بگويم از ذات همان نتايج حاصل است كه براى ما از صفات حاصل مىشود . محدثين چنين پنداشتهاند كه آن انكار صفات خداست . لهذا براى خدا صفاتى زائد و خارج از ذات قائل شدهاند .
منشأ اختلاف دوم اينست كه افعال انسان اگر بغور زياد ملاحظه شود معلوم ميگردد كه يكى هم تحت اقتدار و اختيار ما نيست تا اين حد كه اراده و خواهش ما نيز تحت تسلط ما نميباشد ولى اشكال سر اينست كه اگر ما در افعال خود مجبور باشيم موضوع ثواب و عقاب كه روح ديانات است از بين ميرود . در قرآن مجيد آياتى از هر دو قسم درج است . در بعضى صريح است كه انسان آنچه كه مىكند خدا مىكند « قل كل من عند اللّه » و مفاد بعضى ديگر اينست كه انسان ذمّهدار افعال خويشتن است « ما اصابك من سيئة فمن نفسك » و بنابراين دو رأى در اسلام قائم گرديد . كسانى كه زياد آزاد بودند صاف و پوستكنده جبر را قبول كردند و موسوم بجبريه شدند و آنهائى كه مردّد و دودل بودند پردهء كسب را به روى كار كشيدند و اين پرده را هم ابو الحسن اشعرى اختراع كرد و قدما اسمى از آن نبردهاند ، بر خلاف معتزله اين رأى را قائم كردند كه انسان در كليهء افعال خود آزاد و مختار محض است . البته اين اختيار را چون خدا به او داده است در اختيار و قدرت مطلقهء خداوند هيچ نقص و خللى راه نمييابد
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 17
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٧