بر آن آگاه نميشود . گريه و زارى و مناجات انبياء و اولياء هم با اينكه معصومند شايد براى همين بوده كه به تمام علوم خداوندى راه نداشتند . علاوه آن علوم مكنونه و آثار اسماء مستأثرهء الهى در اين عالم طبيعت جسمانى محدود ممكن نيست ظاهر شود و مظهر پيدا كند ، زيرا در اسماء و صفات غير متناهيهء بارى تعالى آنچه ممكن بود در اين عالم متناهى محدود مظهر پيدا كرد و موجود شد و آنچه را اين عالم گنجايش نداشت براى عوالم ديگر غير متناهى و آخرت مانده است . از اينجا بايد پى برد و فهميد كه معنى و قد اخفى لهم ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر چه چيز است . ملاى روم به همين موضوع اشاره مينمايد و ميگويد :
سوى شهر از باغ شاخى آورند * باغ و بستان را كجا آنجا برند
خاصه باغى كين فلك يك برگ اوست * آن همه مغز است و اينها جمله پوست
بر نميدارى سوى آن باغ گام * بوى افزون جوى و كن رفع زكام
تا كه آن بو جاذب جانت شود * تا كه آن بو نور چشمانت شود
تا كه آن بو سوى بستانت كشد * وانمايد مر ترا راه رشد
آرى نعمتها و ذخاير غير متناهيهء آخرتى با آن شرح و بسط در آيات و اخبار در اين عالم متناهى محدود گنجايش و مظاهر ندارد و آنچه هست نمونه و يكى از هزارها است - بالجمله سخن را كوتاه ميكنم .
در مقاله 4 همين صفحه ( 93 ) تا صفحهء 94 كه مطلبش تمام مىشود ناجور و مورد اشكال است . زيرا ميگويد : ملائكه نام صور علميه است كه بذات خود قائم ميباشند . اين مطلب ناصحيح است ، چه اينكه صور علميهء خداوند قائم بذات خود نيستند بلكه قائم بذات خداوند ميباشند صور علميه استقلال ذاتى ندارند . اگر اين صور را خود ملائكه هم بدانيم باز بذات خود قائم نيستند . بلكه باقى و موجودند به ابقاء بارى تعالى و بوجود واجب الوجود و الا لازم آيد موجود ديگر مستقلى در مقابل واجب الوجود كه قائم بالذات است عرض وجود و اظهار هويت نمايد . « 1 » باز در همين مقالهء 4 ميگويد : اين ملائكه كه نام صور علميه -
هامش
( 1 ) ايراد مزبور بر مذهب خود فارابى وارد است ، چه او مانند ابن سينا قائل است باينكه علم واجب باشياء بسبب صور مرتسمه است .